جليل عرفان منش

182

جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )

همانگونه كه منابع خبر مىدهند تمايل فضل بن سهل نسبت به انتقال خلافت از عباسيان به علويان قابل تأمّل است و فضل بن سهل عامل مهمّى در اين تصميم‌گيرى به شمار مىرود . فضل بن سهل خواست كه خلافت را از عباسيان بگرداند و به علويان منتقل سازد و به مأمون گفت : در حضور من نذر كرده بودى و سوگند خورده بودى كه اگر خداوند حكومت را از برادرت به تو بازگرداند ولايتعهدى را به علويان بسپارى . « 60 » بىشك مأمون در اين زمان در شرايط اوليهء خود ، يعنى در شرايطى كاملا بحرانى كه با خداى خود عهد و پيمان بسته بود قرار نداشت ، زيرا عامل تهديد كنندهء حيات و قدرت سياسى او ؛ محمّد امين از ميان رفته بود ، اگر چه ساير عوامل تهديد كننده‌اى كه از قبل و يا همزمان با جنگ ميان او و برادرش ظهور كرده بودند همچنان پابرجا بودند مانند خيزش علويان كه همچون آتش زير خاكستر كانونهاى قيام را در پهنهء قلمرو غربى حكومت وى گرم مىكرد با وجود اين آيا در چنين شرايطى مأمون همچنان بر نيت پاك خود باقى مانده بود ؟ آنچه از ظاهر رخدادها به دست مىآيد چنين است : مأمون به طاهر و هرثمه نامه نوشت كه مؤتمن ( وليعهد سوّم ) را از ولايتعهدى خلع كنند و هر دو در ماه ربيع الاول سال 198 او را از ولايتعهدى خلع كردند . « 61 » . . . مأمون چون در خاندان بنى عباس و علويان غور كرد كسى سزاوارتر از على بن موسى عليه السّلام نيافت . . . « 62 » مأمون در پاسخ به فضل بن سهل مىگويد : « اين كار به صواب است . » و سپس تصميم مىگيرد آن عهد و پيمان را عملى كند . اين يك بعد ماجرا است ابعاد ديگر

--> ( 60 ) - ابو الفضل بيهقى ، تاريخ بيهقى ، 1 / 192 ؛ مجلسى ، بحار الانوار ، 12 / 134 ؛ شيخ صدوق ، عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، 2 / 386 . ( 61 ) - ابن اثير ، كامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران ، 10 / 231 . چنانچه خلع مؤتمن از ولايتعهدى و تصميم بر سپردن اين مقام به حضرت رضا عليه السّلام در يك سال انجام شده باشد اين ماجرا در سال 198 روى داده است در حالى كه مىدانيم فرستادگان مأمون براى عزيمت امام به مرو ، در سال 200 به مدينه آمدند و پيمان ولايتعهدى در رمضان 201 منعقد گرديد . ( 62 ) - ابو الفضل بيهقى ، تاريخ بيهقى ، 1 / 190 ؛ شيخ صدوق ، عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، 2 / 385 ؛ ملا محمّد باقر مجلسى ، بحار الانوار ، 12 / 131 .